قطار ...... 2 سال و 4 ماه و 5 روز

قطار اسباب‌بازی.... که راه میره (تند و کند)... چراغهاش روشن می‌شه و آهنگ و بوق می‌زنه..

  
نویسنده : زینب شعبان نژاد ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ آذر ،۱۳۸٧
تگ ها :

Blocks (دوسالگی)

موقعی که میخواستیم اینو براش بخریم.. فکر نمیکردیم خیلی سریع یاد بگیره... ولی بعد از یک روز کاملاً جای همه رو بلد بود..... هنوزم خیلی دوستش دارهقلب

  
نویسنده : زینب شعبان نژاد ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٧
تگ ها :

حباب ساز کوچک و بزرگ و وایت برد با اشکال ... دوسالگی

حباب ساز کوچک و بزرگ .... Bubble & Super bubble

تابلوی نفاشی... وایت برد

  
نویسنده : زینب شعبان نژاد ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٧
تگ ها :

ماشین کنترلی و پازل .....دو سال و سه ماهگی

ماشین کنترلی- البته خیلی بزرگتر از عکسشه- و بازم البته باباش بیشتر بهش علاقه داره تا خود مانی نیشخند

پازل- 4 تا پازل در یک جعبه.... که مانی خیلی بهش علاقه داره....

  
نویسنده : زینب شعبان نژاد ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٧
تگ ها :

شن بازی...ایران

وسایل شن بازی که از ایران خریده بودیم...

  
نویسنده : زینب شعبان نژاد ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٧
تگ ها :

سرسره- دوچرخه- کالسکه- انگشتی .....دوسالگی

این سری اولین چیزهایی بود که بعد از یک هفته از اومدنمون به انگلیس... برای تولد دوسالگیش خریدیم.....

موضوع اون کالسکه هم اینه که یه روز رفته بودیم Mother care یکدونه از این کالسکه ها گذاشته بودن برای سرگرم کردن بچه ها... رنگ صورتیشو... مانی از اول تا آخر مشغول بازی با این کالسکه بود.... موقع اومدن هم اونو تا بیرون فروشگاه با خودش آورد و ما هم چون دیدیم خیلی دوستش داره یکدونه آبیشو براش خریدیم که یه کمی پسرونه تر باشه... نیشخند

اینم یک سری اسباب بازی که تو انگشت میزارنش... البته روی مداد هم میشه گذاشت..

  
نویسنده : زینب شعبان نژاد ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٧
تگ ها :

شروع.....

 

اینجا میخوام در مورد اسباب بازیهای پسرم بنویسم...

اسم پسرم مانیه و الان دو سال و سه ماه و دو هفته و یک روزشه....

البته مانی جونم یه وبلاگ دیگه هم داره... به آدرس زیر...

www.manisadati.persianblog.ir

که توش خاطراتشو مینویسم... ولی دوست دارم اسباب بازیهایی رو که هر دفعه براش میخریم هم عکساشو اینجا بزارم تا همیشه براش بمونه....

البته اینم بگم که ما وقتی یک هفته مونده بود به تولد دوسالگی مانی... اومدیم انگلیس.... و یکسری اسباب بازیهاشو با خودمون نیاوردیم.... پس خیلی از اونها رو فاکتور میگیریم...

  
نویسنده : زینب شعبان نژاد ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٧
تگ ها :